یار دلم در خانه همسایه ماست آنجا بگوید او بخندد شاد و سرخوش اینجا به غیر غم سکوتی مونس ماست در ذهن من یادش کند غوغا هیاهو آنجا ولی ذهنش رها از خاطر ماست تا من رسه به او قدمی راه ندارم اما میان من و او دیوار بین ماست ای کاش فرو ریزد و دیوار بشکند این آرزوی چشم و دل کل وجود ماست او که برد بهره ای از عشق و از زندگی او بکشت در جهان، زندگی و عاشقی او که برد بهره ای از عشق و از زندگی گفت که این دل نبود از برای عاشقی او که برد بهره ای از عشق و از زندگی نشنید اندر جهان بوی گل عاشقی فاعل و مفعول است، متمم و مشبه گو که چه هست آخرین کلمه عاشقی من عاشقم به روی تو رنج و غمم دوری تو درد و غمت از آن من مغز و دلم فدای تو وجود من برای تو امید من وفای تو سوز دلت برای من نگاه من دیده تو امید من سینه تو جدا ز دل کینه تو خون دلت برای من قصه از درد و غم و رنج و عذابم بکنم آمدم باز کنم لب ، بگشایم سفره گفت بر من که مگو هیچ دوایت نکنم آمدی از بر دل سفره دل باز کنی؟ آنچه تو فکرکنی من به هزارش بکنم در جسم من است و پیش عشق است یک دم نگذاشت بیاسایم من این سینه من از آن عشق است عاشق نبودن اینجا ننگ است برای دل گر زندگی همین است که خواب خور کنی هان ای عزیز زندگی مرگ است برای دل وقتی که هست و نیستی فرقی نمی کند ای جان بدان که این جهان رنگ است برای دل این دل نفسی داره که اون جون منه جون من برای دل جون میده این دل هوسی داره که اون جون منه ز سوز این دلم دنیا بسوزد ز هجر و دوری یار و غم دل دل دوزخ به حال من بسوزد ! تاریکی ها رو پاک کن بدها رو از بین ببر بد و زخوب جدا کن دلها همه یخ زده بیا یخها رو آب کن لیک این عشق ستم کرد به ما ما برای عشق غلامی کرده ایم حال این عشق سوار است به ما حال فرهادم و مجنون و عطش او نداد جرعه ای از عشق به ما
| Design By : Night Melody |


